سیدعلی سیدعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

نی نی الهی من

خبردار شدم...

بامداد روز یکشنبه، شانزدهم مهر به تهران رسیدیم که روز 28 پریم بود. تا شنبه ی آینده یعنی 22 مهر که 35 پری بود صبر کردم. صبح یواشکی یک بیبی چک گذاشتم، منفی بود. راستش یه هاله خیلیییییییییی کمرنگ رو دومی افتاده بود که در حد توهم بود. بیبی چک را انداختم تو سطل زباله و رفتم سراغ کارام. تو اینترنت یه سرچی کردم در مورد بیبی چک، دیدم یه عده تو نینی سایت همین هاله خیلییییییی کمرنگی که به سختی دیده میشد را دیده بودن و باردار بودن، یهو با خوندنش مو به تنم سیخ شد. دو ساعتی از صبح گذشته بود. رفتم سراغ سطل و بیبی چک را درآوردم، واااااااای خط دوم پررنگ شده بود بی اختیار اشک تو چشلم جمع شد و به گریه افتادم و سجده شکر به جا آوردم. قلبم به تپش...
6 آبان 1391

دعا در سفر

همچنان من بنده روسیاه به درگاه خداوند کریم دعا می کردم و خوبان و محبوبانش را واسطه قرار می دادم. خلاصه اینکه هر جا رفتیم بعد از دعا برای تعجیل در فرج امام زمان ارواحنا فداه و حاجات ملتمسین دعا، برای اومدن این نینی الهی هم دعا کردیم... کنار حرم اباعبدالله علیه السلام، حضرت ابوالفضل علیه السلام، برادر وفادار و عاشق اباعبدالله، طفلان مسلم، محمد بن مسلم و ابراهیم بن مسلم، میثم بن تمار، مسلم بن عقیل، هانی بن عروه، حرمین شریفین امام موسی کاظم و امام جواد علیه السلام و حرمین عسگریین و سید محمد بن هادی و ... انشاالله خدا این سفر پربرکت را روزی همه ی عاشقان بکند. ماجرای سید محمد بن هادی علیه السلام، فرزند امام هادی علیه السلام و برادر امام...
5 آبان 1391

وقتی نی نی الهی من اومد

سلام میخوام از لحظه ای بنویسم که عشقم موجودیت پیدا کرد. بعد از پنج ماه انتظار به لطف خدا و اهل بیت این هدیه الهی قرستاده شد. نمی دونم از کجا شروع کنم! از پستی و بلندی های این چند ماه بگم یا از اشک و لبخندهاش... بگذریم. صبح روز هفتم مهر سال 91 عازم سفر عتبات (کربلای معلّی) شدیم. قرار بود سه شب نجف، سه شب کربلا و یک شب کاظمین باشیم. سفر ما زمینی بود و یک روز در راه بودیم تا به مرز مهران رسیدیم و حدود ساعت 4 بعدازظهر هشتم مهر به شهر نجف رسیدیم و چشممان به هیبت و عظمت حرم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام روشن شد. ساعت 6 قرار بود دسته جمعی به سمت حرم حرکت کنیم که پیاده حدود 3 الی 5 دقیقه راه بود. قصد نوشتن سفرنامه ندارم، برویم سر ا...
5 آبان 1391
1